«کوچِ کلمهها» : شروعی Lumralis
گاهی بعضی جاها فقط یک «سایت» نیستند؛ پناهاند.
جایی برای نفس کشیدن میان شلوغی دنیا، برای جا گذاشتن تکههایی از خودمان لابهلای کلمات.
بیان برای من فقط یک وبلاگ نبود.
یک برگشتن بود. یک دوباره.
جایی که بعد از مدتی دوری، دوباره نشستم و نوشتم، از روزمرگیها، از خستگیها، از نورهای کمجان صبح و از صداهای آرام درونم.
حالا شنیده میشود که این خانهی مجازی قرار است خاموش شود؛ و من، درست وقتی تازه داشتم به بودنش عادت میکردم، باید دوباره دل بکنم.
عجیب است که آدم به پلتفرمها هم دل میبندد. به آرشیو تاریخها، به بخش نظرات، به همان قالب سادهای که شبها شاهد نوشتنهایش بوده.
اما نوشتن، وابسته به دیوار نیست. کلمهها راه خودشان را پیدا میکنند، حتی اگر خانه عوض شود.
پس من همچنان مینویسم؛ فقط در جایی دیگر، با همان دل، همان صدا، همان نیمچهپرستار درونم.
ادامهی مسیرم را میتوانید در کانالم دنبال کنید:
[https://t.me/Lumralis]
و اینجا، در این صفحهای که روزها و شبهای زیادی را با من نفس کشیده، میایستم برای لحظهای کوتاه.
دست میکشم روی آرشیو تاریخها، روی واژههایی که گاهی با اشک نوشته شدند و گاهی با لبخند.
اگر خانهای باشد که صداها را در خودش نگه میدارد، بیان برای من یکی از آن خانهها بود؛ خانهای از جنس نور مانیتور و سکوت نیمهشب.
پ.ن: امیدوارم که این خبر قطع سرورهای بیان فقط یه شایعه باشه و خبر بدن که قرار نیست چنین اتفاقی بیافته.
امیدوارم که در روزهای آتی مجبور بشم که این پست رو پاک کنم.
واقعا انصاف نیست...
من بعد از مدتها برگشته بودم و یه مدته که تصمیم گرفتم با دیگران تبادل داشته باشم.
ایدههای زیادی داشتم...
اما حیف و فقط امیدوارم و امیدوارم که این خونه رو از هیچ کدوممون نگیرن... :))
پ.ن: کانالم رو همین اواخر زدم و هنوز فعالیت آنچنانی داخلش ندارم...
و لطفا اگر کسی کانال داره، لینکش رو بهم بده تا بتونیم در ارتباط بمونیم. :)🌿