...Ghostwriter...

They write for themselves but We write for ourselves

...Ghostwriter...

They write for themselves but We write for ourselves

اینجا جایی‌ست برای گذاشتن تکه‌های قلبم میان سطرهایی که نمی‌خواهم در سکوت گم شوند.

اینجا جایی‌ست برای ریختن باران ناگفته‌ها،
برای کاشتن بذرهای امید در دل‌های خسته،
برای سبک‌تر شدن روح و روان،
برای تمرین دیدن دنیا از دریچه‌ی تازه،
برای شنیدن صدای درونم میان هیاهوی جهان،
برای بازنویسی خاطراتی که نخواسته در ذهن مانده‌اند،
برای دوختن زخم‌هایی که فقط واژه‌ها مرهمشان‌اند،
برای پیدا کردن خودم میان جملاتی که آرام آرام جان می‌گیرند.

می‌دانی؟! من باور دارم نوشتن آدمی را به آرامش می‌رساند.
نوشتن مثل نشستن کنار رودخانه‌ای بی‌پایان است؛ هر جمله، موجی‌ست که می‌گذرد و ردّی از خنکی در جان می‌گذارد.
هر کلمه آجر کوچکی‌ست در بنای خانه‌ای امن؛ خانه‌ای که هر بار با نوشتن، محکم‌تر و روشن‌تر می‌شود.

برای من، نوشتن تنها یک کار نیست، بلکه نفس کشیدن است؛
نوشتن یعنی زندگی در هوایی که پر از کلمه است.
و اینجا، ریه‌ای‌ست از جنس واژه‌ها؛
جایی برای آن‌که هر دم و بازدمم، با عطر کلمات پر شود.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زمان» ثبت شده است

۲۳
آبان

کاش زمان بگذرد و روزها یکی پشت دیگری تمام شوند.

کاش زمانی فرا رسد که دست محبت و نیکی جلوی ترحم دراز نشود.

زمانی که آدم‌ها دل‌هایشان را با مهربانی غسل دهند و از نجاست تاریکی رها شوند.

کاش زمانی فرا رسد که انسانیت بار دیگر در وجودمان روشن شود.

کاش زمانی فرا رسد...

#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو  #پارت_سی_سوم

  • Asal_na8
۱۲
مرداد

روزی می‌رسد که چرخ روزگار دست خوبان تاریخ می‌افتد.

البته خدا کند تا آن زمان،

خوبانی هنوز وجود داشته باشند...

#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو  #پارت_بیست_چهارم

  • Asal_na8
۲۷
فروردين

ثانیه‌ها، دقیقه‌ها، ساعت‌ها، روزها، شب‌ها و همه چیز در گذر است.

یک ثانیه که گذشت، خودت را به آب و آتش بزنی باز نمی‌گردد و حسرت می‌خوری.

یک زمان طلایی که گذشت، دیگر باز نمی‌گردد و آن را از دست داده‌ای.

شاید همه‌ی ما در حسرتیم؛ در حسرت زمان‌هایی که به‌راحتی پوچ وبیهوده شدند...

#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو  #پارت_دوازدهم

  • Asal_na8
۲۲
اسفند

زمان به سرعت می‌گذرد.

اما آدم های مغرور دست از لجاجت برنداشته اند؛ آدم‌ها دست از غصه‌های شب هنگام برنداشته‌اند تا خند برای یک دم مهمان شهر غبارآلودمان شود.

شهر ما سال هاست که آسمانش رنگ غم به خود گرفته است!

سال هاست که در شهر ما خشکسالی برپا شده است و باران اندکی دلسوزی نمی کند و برای ثانیه ای نمی بارد.

شهر در انتظار است.

مردم نیز در انتظارند.

در انتظار بارانی با طراوت، خنده ای از اعماق وجود و در انتظارند برای رسیدن و زندگی کردن در لحظه های خوش.

#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو  #پارت_سوم

  • Asal_na8