...Ghostwriter...

They write for themselves but We write for ourselves

...Ghostwriter...

They write for themselves but We write for ourselves

اینجا جایی‌ست برای گذاشتن تکه‌های قلبم میان سطرهایی که نمی‌خواهم در سکوت گم شوند.

اینجا جایی‌ست برای ریختن باران ناگفته‌ها،
برای کاشتن بذرهای امید در دل‌های خسته،
برای سبک‌تر شدن روح و روان،
برای تمرین دیدن دنیا از دریچه‌ی تازه،
برای شنیدن صدای درونم میان هیاهوی جهان،
برای بازنویسی خاطراتی که نخواسته در ذهن مانده‌اند،
برای دوختن زخم‌هایی که فقط واژه‌ها مرهمشان‌اند،
برای پیدا کردن خودم میان جملاتی که آرام آرام جان می‌گیرند.

می‌دانی؟! من باور دارم نوشتن آدمی را به آرامش می‌رساند.
نوشتن مثل نشستن کنار رودخانه‌ای بی‌پایان است؛ هر جمله، موجی‌ست که می‌گذرد و ردّی از خنکی در جان می‌گذارد.
هر کلمه آجر کوچکی‌ست در بنای خانه‌ای امن؛ خانه‌ای که هر بار با نوشتن، محکم‌تر و روشن‌تر می‌شود.

برای من، نوشتن تنها یک کار نیست، بلکه نفس کشیدن است؛
نوشتن یعنی زندگی در هوایی که پر از کلمه است.
و اینجا، ریه‌ای‌ست از جنس واژه‌ها؛
جایی برای آن‌که هر دم و بازدمم، با عطر کلمات پر شود.

نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بیحالی» ثبت شده است

۰۶
اسفند

سلام. ^-^

برای اولین بار می‌خواهم از روزمرگی‌هایم بنویسم؛ از چیزهایی که ساده به نظر می‌رسند اما گاهی پشت همین سادگی‌ها نشانه‌هایی پنهان شده که اگر نادیده گرفته شوند، آرام‌آرام حال آدم را می‌گیرند؛ بی‌آن‌که سروصدا کنند یا اخطاری جدی بدهند.

دیشب مثل خیلی از شب‌های دیگر، خوابم با ساعت 2:30 بامداد گره خورد. آن‌قدر بیدار ماندم که سکوت خانه جا افتاد. انگار زمان آهسته‌تر حرکت می‌کرد و ذهنم بی‌دلیل از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر می‌پرید.

وقتی حوالی ده صبح چشم باز کردم؛ بیدار شدنم شبیه شروع یک روز تازه نبود؛ بیشتر شبیه بیرون آمدن از آب‌های عمیق بود.

بدنم سنگین و بی‌رمق بود، انگار تمام انرژی‌اش را در تاریکی جا گذاشته باشد. عضلاتم بی‌دلیل درد می‌کردند و خستگی‌ای در تنم بود که با خواب هم برطرف نشده بود؛ از آن خستگی‌هایی که نه می‌توانی دقیق توضیحش بدهی و نه می‌توانی نادیده‌اش بگیری.