...Ghostwriter...

They write for themselves but We write for ourselves

...Ghostwriter...

They write for themselves but We write for ourselves

اینجا جایی‌ست برای گذاشتن تکه‌های قلبم میان سطرهایی که نمی‌خواهم در سکوت گم شوند.

اینجا جایی‌ست برای ریختن باران ناگفته‌ها،
برای کاشتن بذرهای امید در دل‌های خسته،
برای سبک‌تر شدن روح و روان،
برای تمرین دیدن دنیا از دریچه‌ی تازه،
برای شنیدن صدای درونم میان هیاهوی جهان،
برای بازنویسی خاطراتی که نخواسته در ذهن مانده‌اند،
برای دوختن زخم‌هایی که فقط واژه‌ها مرهمشان‌اند،
برای پیدا کردن خودم میان جملاتی که آرام آرام جان می‌گیرند.

می‌دانی؟! من باور دارم نوشتن آدمی را به آرامش می‌رساند.
نوشتن مثل نشستن کنار رودخانه‌ای بی‌پایان است؛ هر جمله، موجی‌ست که می‌گذرد و ردّی از خنکی در جان می‌گذارد.
هر کلمه آجر کوچکی‌ست در بنای خانه‌ای امن؛ خانه‌ای که هر بار با نوشتن، محکم‌تر و روشن‌تر می‌شود.

برای من، نوشتن تنها یک کار نیست، بلکه نفس کشیدن است؛
نوشتن یعنی زندگی در هوایی که پر از کلمه است.
و اینجا، ریه‌ای‌ست از جنس واژه‌ها؛
جایی برای آن‌که هر دم و بازدمم، با عطر کلمات پر شود.

نویسندگان

۳۶ مطلب با موضوع «دلنوشته در انتظار یک آرزو» ثبت شده است

۲۶
اسفند

چون کسانی که از بند گریخته‌اند، من نیز گریخته‌ام.

اما زندان من آنچنان پهناور است که هرچه می‌دوم از چنگش رها نمی‌شوم.

#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو  #پارت_چهارم

۲۵
اسفند

دیوانگی چیز خوبیست.

دیوانگی یعنی دل را به دریا زدن و گریختن از آدم‌ها.

یعنی فرار از افکار پیچ‌درپیچی که چون پیچک‌هایی درهم گره می‌خورند و بالا می‌روند.

#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو  #پارت_چهارم

۲۲
اسفند

زمان به سرعت می‌گذرد.

اما آدم های مغرور دست از لجاجت برنداشته اند؛ آدم‌ها دست از غصه‌های شب هنگام برنداشته‌اند تا خند برای یک دم مهمان شهر غبارآلودمان شود.

شهر ما سال هاست که آسمانش رنگ غم به خود گرفته است!

سال هاست که در شهر ما خشکسالی برپا شده است و باران اندکی دلسوزی نمی کند و برای ثانیه ای نمی بارد.

شهر در انتظار است.

مردم نیز در انتظارند.

در انتظار بارانی با طراوت، خنده ای از اعماق وجود و در انتظارند برای رسیدن و زندگی کردن در لحظه های خوش.

#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو  #پارت_سوم

۱۵
اسفند

فلسفه اش چیست که یه دم خوش هستیم و یک دم ناخوش؟!

فلسفه اش چیست که می گویند خنده برهر دردی دواست؟!

نمی‌دانم!

اما سال هاست که رنگِ خنده را به چشم ندیده‌ایم ولیکن نامش را روزی هزاربار شنیده‌ایم.

#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو  #پارت_دوم

۱۰
اسفند

در انتظارم!

در انتظار یک لبخند از اعماق دل؛ در انتظار قهقه‌ای از سر شوق و شادی اما گویا این انتظارها برای همیشه انتظار خواهند ماند.

آدم‌ها می‌خندند اما هر کدام به یک دلیل!

راستی دلیل خنده‌هایمان چیست؟

عمریست مدیون خنده‌هایی هستیم که نقاب شده‌اند بر چهره‌هایمان.

#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو  #پارت_اول

۰۸
اسفند

... به نام خالق بی‌همتا ...

نام دل‌نوشته: در انتظار یک آرزو

نام نویسنده: Asal_na8

 

مقدمه:

دل من در هیاهوی این جهان شلوغ رها شده است!

دل من آرامش می خواهد!

دل من سال هاست که خسته شده است.

خسته شده است،

از نقاب های چندبعدی آدم هایی که یک روز برایش عزیز بودند و آنان برایش مهربان بودند؛

از شنیدن گفتارها و دیدن رفتارهای تکراری که سبب آزار او می شود؛

از اخلاق آدم‌هایی که تصمیم برای ساختن دوباره خود ندارند؛

از سکوت در برابر مغزی که اجازهٔ احساسی بودن را به او نمی دهد.

دل من آرامش می طلبد!

آرامشی از جنس لطیف بهار به همراه عطر خوش بوی شکوفه های بهار و نم باران.

دل من یک دنیای جدید می خواهد!

دنیایی که آدم‌هایش مهربان اند و مهربانی در وجود آن موج می زند.