
چشمهایم باز است و بینا و گوشهایم نیز شنواست.
گوشهایی که فقط شنواست.
فقط میشنوم و پاسخی ندارم جز سکوت کردن.
ترجیح میدهم سکوت کنم تا بخواهم حرفی بزنم که فرداها سرتیتر روزنامهها شود.
ترجیح میدهم سکوت کنم.
#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو #پارت_هشتم

چشمهایم باز است و بینا و گوشهایم نیز شنواست.
گوشهایی که فقط شنواست.
فقط میشنوم و پاسخی ندارم جز سکوت کردن.
ترجیح میدهم سکوت کنم تا بخواهم حرفی بزنم که فرداها سرتیتر روزنامهها شود.
ترجیح میدهم سکوت کنم.
#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو #پارت_هشتم
باز سکوت،
دربرابر تمام آرزوهایی که پوچ و بی روح شدند، دربرابر عشق هایی که خاکستر شدند، دربرابر لبخندهای شیرینی که به راحتی گس شدند.
باز سکوت،
برای لحظههایی که تمام شدند و از دستهایمان گریختند.
سکوت میکنم تا شاید مرهمی بر دلم باشد و عصارهی آرامش را به آن عطا کند.
سکوت میکنم تا حال این دوران خفته بماند.
#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو #پارت_هفتم

کاش همهی نخبگان گرد هم آیند و چارهای بیندیشند برای دردهای بیدرمان، برای لبخندهای مرده و برای قلب های ساخته شده از فولاد.
کاش لحظهای بیدغدغه برای فردا زندگی کنیم و آسوده باشیم.
کاش خندههای همه دلنشین باشد و زیباتر از زیبا.
کاش و کاش و کاش...
#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو #پارت_ششم

آدم و حوا از سیب درخت ممنوعه اندکی خوردند؛ سپس مجازات شدند تا مدت زیادی روی زمین خاکی زندگی کنند!
آدم و حوا مجازات شدند، گام بر روی زمین نهادند اما مجازات ما انسان های خطاکار چیست؟!
به راستی زمین اقامتگاه زندگی چه کسانی است؟!
کسانی که چون آدم و حوا خطا مرتکب شدهاند و به اجبار گام بر این زمین خاکی نهادهاند!
#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو #پارت_پنجم
چون کسانی که از بند گریختهاند، من نیز گریختهام.
اما زندان من آنچنان پهناور است که هرچه میدوم از چنگش رها نمیشوم.
#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو #پارت_چهارم

دیوانگی چیز خوبیست.
دیوانگی یعنی دل را به دریا زدن و گریختن از آدمها.
یعنی فرار از افکار پیچدرپیچی که چون پیچکهایی درهم گره میخورند و بالا میروند.
#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو #پارت_چهارم

زمان به سرعت میگذرد.
اما آدم های مغرور دست از لجاجت برنداشته اند؛ آدمها دست از غصههای شب هنگام برنداشتهاند تا خند برای یک دم مهمان شهر غبارآلودمان شود.
شهر ما سال هاست که آسمانش رنگ غم به خود گرفته است!
سال هاست که در شهر ما خشکسالی برپا شده است و باران اندکی دلسوزی نمی کند و برای ثانیه ای نمی بارد.
شهر در انتظار است.
مردم نیز در انتظارند.
در انتظار بارانی با طراوت، خنده ای از اعماق وجود و در انتظارند برای رسیدن و زندگی کردن در لحظه های خوش.
#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو #پارت_سوم

فلسفه اش چیست که یه دم خوش هستیم و یک دم ناخوش؟!
فلسفه اش چیست که می گویند خنده برهر دردی دواست؟!
نمیدانم!
اما سال هاست که رنگِ خنده را به چشم ندیدهایم ولیکن نامش را روزی هزاربار شنیدهایم.
#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو #پارت_دوم

در انتظارم!
در انتظار یک لبخند از اعماق دل؛ در انتظار قهقهای از سر شوق و شادی اما گویا این انتظارها برای همیشه انتظار خواهند ماند.
آدمها میخندند اما هر کدام به یک دلیل!
راستی دلیل خندههایمان چیست؟
عمریست مدیون خندههایی هستیم که نقاب شدهاند بر چهرههایمان.
#دلنوشته_در_انتظار_یک_آرزو #پارت_اول

... به نام خالق بیهمتا ...
نام دلنوشته: در انتظار یک آرزو
نام نویسنده: Asal_na8
مقدمه:
دل من در هیاهوی این جهان شلوغ رها شده است!
دل من آرامش می خواهد!
دل من سال هاست که خسته شده است.
خسته شده است،
از نقاب های چندبعدی آدم هایی که یک روز برایش عزیز بودند و آنان برایش مهربان بودند؛
از شنیدن گفتارها و دیدن رفتارهای تکراری که سبب آزار او می شود؛
از اخلاق آدمهایی که تصمیم برای ساختن دوباره خود ندارند؛
از سکوت در برابر مغزی که اجازهٔ احساسی بودن را به او نمی دهد.
دل من آرامش می طلبد!
آرامشی از جنس لطیف بهار به همراه عطر خوش بوی شکوفه های بهار و نم باران.
دل من یک دنیای جدید می خواهد!
دنیایی که آدمهایش مهربان اند و مهربانی در وجود آن موج می زند.

سلام به تو، ای رهگذر کلمات.
به این خانهی کوچک از جنس واژهها خوش آمدی.(^.^)
اینجا جاییست برای تکههای پراکندهی دلم، برای قصههایی که نمیخواهم در سکوت گم شوند، برای باران ناگفتهها و بذرهای کوچکی از امید.
اینجا میتوانی لحظههایت را مرور کنی، افکارت را رها کنی، یا فقط با من در سکوت یک جمله شریک شوی.
● من این وبلاگ را ساختهام تا یادم بماند نوشتن شبیه نفس کشیدن است.
• هر جمله دم و بازدمیست که جانم را سبکتر میکند.
• نوشتن برای من مثل دفترچهای مخفی است؛ جایی که میتوانم افکارم را مرور کنم، بغضهایم را سبک کنم، و شادیهایم را با کلمات جشن بگیرم.
• شاید نوشتههایم ساده باشند، شاید شبیه دلنوشتههای روزمره اما همین سادگی برایم کافیست؛ چراکه هر کلمهای که روی صفحه مینشیند، بخشی از من است.
~ اینجا خانهایست که درهایش همیشه به روی ذهنهای کنجکاو باز است؛ جایی که میتوانیم با هم دنیا را از دریچهی کلمات نگاه کنیم و کمی سبکتر نفس بکشیم.
~ هر کلمه اینجا کوچک است، اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، خانهای میسازند که میتوان در آن نفس کشید و فکر کرد.
~ این تنها آغاز است؛ روزها، لحظهها و واژههای تازه در راهند و امیدوارم تو هم همراه من باشی.
● پس خوش آمدی به دنیای کوچک من؛
به خانهای که هر جملهاش، تکهای از نفس و دل من است و امید که تو هم در آن جای خود را پیدا کنی.
♧پینوشت:
دوست عزیزم، لطفا ادامه مطلب رو دنبال کن.♡