...Ghostwriter...

They write for themselves but We write for ourselves

...Ghostwriter...

They write for themselves but We write for ourselves

اینجا جایی‌ست برای گذاشتن تکه‌های قلبم میان سطرهایی که نمی‌خواهم در سکوت گم شوند.

اینجا جایی‌ست برای ریختن باران ناگفته‌ها،
برای کاشتن بذرهای امید در دل‌های خسته،
برای سبک‌تر شدن روح و روان،
برای تمرین دیدن دنیا از دریچه‌ی تازه،
برای شنیدن صدای درونم میان هیاهوی جهان،
برای بازنویسی خاطراتی که نخواسته در ذهن مانده‌اند،
برای دوختن زخم‌هایی که فقط واژه‌ها مرهمشان‌اند،
برای پیدا کردن خودم میان جملاتی که آرام آرام جان می‌گیرند.

می‌دانی؟! من باور دارم نوشتن آدمی را به آرامش می‌رساند.
نوشتن مثل نشستن کنار رودخانه‌ای بی‌پایان است؛ هر جمله، موجی‌ست که می‌گذرد و ردّی از خنکی در جان می‌گذارد.
هر کلمه آجر کوچکی‌ست در بنای خانه‌ای امن؛ خانه‌ای که هر بار با نوشتن، محکم‌تر و روشن‌تر می‌شود.

برای من، نوشتن تنها یک کار نیست، بلکه نفس کشیدن است؛
نوشتن یعنی زندگی در هوایی که پر از کلمه است.
و اینجا، ریه‌ای‌ست از جنس واژه‌ها؛
جایی برای آن‌که هر دم و بازدمم، با عطر کلمات پر شود.

نویسندگان

۸ مطلب در اسفند ۱۴۰۴ ثبت شده است

۰۵
اسفند

مسافر با خود زمزمه می‌کرد:

"سرانجام روزی می‌رسد که عشق درِ خانه‌هایمان را می‌زند!

یک روز نه چندان دور،

غنچه‌های لبخند بر لب‌هایمان خواهند شکفت."

#دلنوشته_مسافر_نیمه_شب #پارت_بیست_هشتم

۰۴
اسفند

دوباره شروع شد!

دوباره همان دلتنگی، همان بغض‌ها و همان گریه‌های شبانه شروع شد.

آری، باز شب شد و باز مهتاب خودش را در دامن سیاه رنگ شب جا داد.

زخم‌هایش سر باز می‌کند و باز می‌سوزانند تا عمق وجودش را.

مهتاب، امشب باز کم بتابان و آرام در گوشه‌ای، تماشاگر اشک‌های مسافر نشسته بر روی نیمکت چوبی باش.

#دلنوشته_مسافر_نیمه_شب #پارت_بیست_هفتم

۰۳
اسفند

هنوز هم کسانی هستند که می‌فهمند آوای اندوه را.

کسانی هستند که عشق را والاتر از هوس‌های زودگذر دنیایی می‌دانند؛

و می‌کوشند تا مرهم شوند بر دردهای بی‌درمان؛

و تلاش می‌کنند تا بی هیچ منتی، لبخند را مهمان لبان دیگران کنند.

#دلنوشته_مسافر_نیمه_شب #پارت_بیست_ششم

۰۳
اسفند

قرار شد از مهربانی‌ درس بگیرد و تجربه کسب کند نه این‌که دوباره مانند گذشته مهربان‌ باشد.

باز بخشید بی آن‌که بخواهد، بی‌آن‌که...

***

کمی بیندیشیم!

دنیایی ساده اما زیبا با عشق ابدی یا دنیایی با جملاتی پیچ درپیچ همراه با هوس‌های زودگذر و پوچ را گزین می‌کنیم؟

#دلنوشته_مسافر_نیمه_شب #پارت_بیست_پنجم

۰۲
اسفند

شب آرام آرام دامن بزرگ سیاهش را در سراسر گیتی پهن می‌کرد.

ستاره‌های درخشان چون شب‌تاب‌ها می‌درخشیدند و کمی بعد مهتاب پا به آسمان می‌گذاشت.

مثل همیشه کمرش خم بود!

مردمان می‌گویند هلال است اما این‌بار بگوییم مهتاب از غمش، کمرش خمیده شده است.

#دلنوشته_مسافر_نیمه_شب #پارت_بیست_چهارم

۰۲
اسفند

هر کسی،

در گوشه‌ای از زندگی‌اش چمدانی دارد سرشار از دلتنگی، بغض، غصه‌ و گریه‌های بی‌دلیل...

چمدانی که هر روز آن را بی‌بهانه یدک می‌کشد.

چمدانی که هر روز باری به آن اضافه می‌شود و فردا سنگین‌تر از امروز می‌شود.

#دلنوشته_مسافر_نیمه_شب #پارت_بیست_سوم

۰۱
اسفند

همه‌ی ما غرق بودیم در رویاهایی که قرار بود به حقیقت پیوند بخورند.

رویاهایی که در یک قدمی برآورده شدن، بودند.

اما فراموش کرده بودیم که رویاها، رویا باقی می‌مانند.

و سرانجام رویاهایمان، رویا ماندند.

#دلنوشته_مسافر_نیمه_شب #پارت_بیست_دوم

۰۱
اسفند

دلم می‌سوزد؛

برای همه‌ی ما که عمریست به خیال پوچ زنده‌ایم و فقط نفس می‌کشیم و زندگی نمی‌کنیم.

همه رویاهای پوچی را یدک می‌کشیم بی‌آنکه بدانیم.

#دلنوشته_مسافر_نیمه_شب #پارت_بیست_یکم